می خواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .
تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود
و معنای خداحافـظ، تا فردا بود ... !
سلاااااااااااام
ممنونم این نظر لطف شماست
ممنونم که اومدی به وبلاگم
عرض ادب مجدد
هزینه کتاب همراه با پست 6000تومان میشه
15٪ تخفیف هم کسر شده
اگه مایل بودید آدرس پستی خودتون رو با ذکر کد پستی 10 رقمی تو وبم مرقوم بفرمایید
بعد از دریافت کتاب درب منزل
هزیته کتاب رو به شماره حسابم واریز کنید.
هزینه کتاب + هزینه پست - ۱۵٪ تخفیف = ۶۰۰۰ تومان
آدرس پستی خودتون رو همراه با کد پستی ۱۰ رقمی تو وبم مرقوم بفرمایید
تا کتاب رو ارسال کنم بعد از دریافت کتاب شماره حساب رو بهنون میدم
منم سلام یادم رفت
مرسی عزیزم...خونه جدیدتون مبارک.. خونه ای پر از شادی ایشالله
سلام
ممنونم...
همه خوبی ها وشادی ها در کودکی ها بود..الان شادی هامون خیلی کوتاه......اصلا کینه ودشمنی معنا نداشت..بزرگترین غصه مون شکستن اسباب بازی مون بود..حالا چقدر غصه ها وغم هامون بزرگ شده اند .
موفق باشید
سلام.ممنونم گلم از حضورت.
این پستی که زدی من هم زده بودم و میدونی از کی هستش ؟ از حسین پناهی
موفق باشی خانمی
گریه یعنی شستن دلواپسی
در زلال شبنم یک اطلسی...
گریه یعنی از درون خالی شدن
غرق در احساس بی تابی شدن
قفل دلتنگی و غم را باز کن
گریه یعنی در قفس پرواز کن...
گریه یعنی عاشقی... دلدادگی
گم شدن در حس پاک سادگی...
گریه یعنی خلوت تو با خدا
پر زدن تا آسمان... تا انتها
سلام.مرسی از حضور گرمت.خوش اومدی دوست من.موفق باشی.
سلاااااااااااااااااااام محبوبه خانوم گلم... آخی... واقعا خیلی خیلی خوشحالم که شما هم مثل من و البته زودتر از من به دنیای شیرین متاهلی پیوستین...
واقعا همسر فوق العاده ای هستین که توقعاتتون رو در حد متعادل رعایت می کنید... دقیقا مثل شیرین جونی خودم... من واقعا ازین کارتون خوشحالم و برای شما و آقا مصطفی گل، آرزوی سعادت و خوشبختی رو دارم... امیدوارم زود به زود همدیگه رو ببیبند... چون دوری اونم توی این دوران واقعا سخته...
وای این پست چقده معصوم و لطیف بووووووووود...
آفرین به این سلیقه...
اى امام هدایت و روشنى! میلاد تو، جادهها را بىطاقت مىکند تا با همه رگهایشان، نبض قدمهاى تو را انتظار بکشند. تو سر مىرسى، تا قلبها در سایهسار بلند نام تو آرام گیرند.
نیمه ذی الحجه، سال روز ولادت اسوه طهارت و پیشوای هدایت، حضرت امام هادی النقی علیه السلام بر همه شما عاشقان و شیفتگان آن حضرت تبریک و تهنیت باد...
امام علی النقی الهادی علیهالسلام فرمودهاند:
فروتنى آن است که با مردم چنان کنى که دوست دارى با تو چنان باشند.
قالی ظریف و دست باف او
قلب من
قالی خداست
تار و پودش از پر فرشته هاست
پهن کرده او دل مرا
در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب
برق می زند
قالی قشنگ و نو نوار من
از تلاش آفتاب
*
شب که می شود،خدا
روی قالی دلم
راه می رود
ذوق می کنم،گریه می کنم
اشک من ستاره می شود
هرستاره ای به سمت ماه می رود
یک سبی حواس من نبود
ریخت روی قالی دلم
شیشه ای مرکب سیاه
سال هاست مانده جای آن
جای لکه های اشتباه
*
ای خدا به من بگو
لکه های چرک مرده را کجا
خاک می کنند؟
از میان تار و پود قلب
جای جوهر گناه را چطور
پاک می کنند؟
آه
آه از این همه گناه و اشتباه
اه نام دیگر توست
آه بال می زند به سوی تو
کبوتر تو است
*
قلب من دوبار تند تند می زند
مثل اینکه باز هم خدا
روی قالی دلم،قدم گذاشته
در میان رشته های نازک دلم
نقش یک درخت و یک پرنده کاشته
قلب من چقدر قیمتی است
چون که قالی ظریف و دست باف اوست
این پرند ای که لای تار و پود آن نشسته است
هد هد است
می پرد به سوی قله های قاف دوست
عرفان نظر آهاری
داغ دلمو تازه کردی
منم میخوام برگردم به اون دوران........
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود
و معنای خداحافـظ، تا فردا بود ... !
khosheman amadd.ghashang bud merc mahbubeh
بابا من هنوز به اونجاها نرسیدم که بتونم نظر بدم...تازه یه نقاش تازه کارم...
ولی حتما قشنگ بوده..افرین
می توان تنها شد
می توان زار گریست
می توان دوست نداشت و دل عاشق آدم ها را ، زیر پا له کرد !
می توان چشمی را ، به هیاهوی جهان خیره گذاشت
می توان صدها بار ، علت غصه دل را فهمید !
می توان ....
می توان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود
آخرش هم تنها ، می توان تنها رفت
با جهانی همه اندوه و غم و بدبختی ...
یادگاری ؟! همه جا تلخی و سردی و غرور
فاتحه ؟! خوب شد رفت ! عجب آدم بدخلقی بود !!!
ولی ای کودک زیبای دلم ، آن ور سکه تماشا دارد :
شهری از مردم آبی سرشار ، آُسمانش و زمین ، عین آن شهر
ولی
من و تو با همه ی آدم هاش ، غرق احساس غروریم به عشق !
دل هر آدم عاشق که شکست دل ما می شکند !
همه جا لبخند است و زمین ، مفتخر است به تن سبزی که
ضرب گام من و تو ، بر دلش می پیچد
من و تو خوشبختیم ، ما خدا را داریم
ما را از کودکی به جدایی عادت دادند ،همان جایی که روی تخته سیاهمان نوشتند:


...


...
خوب ها/
بدها/
دوستان بزرگ همچون کوهند که هرچه از آنها دورتر شویم عظمت آنها نمایان تر میشود
بزن به سلامتی حرفهای دلت که به کسی نگفتی...
بزن به سلامتی اینکه کوه درد بودی ولی دم نزدی...
بزن به سلامتی تنهایی هات ولی تنهایی رو دوست نداشتی...
بزن به سلامتی ارزوهایی که نتونستی لمسشون کنی...
بزن به سلامتی عشقی که طالعش به اسمت نبود ولی هنوزهم دوسش داری...
بزن به سلامتی شبهایی که تو تنهاییهات گریه کردی ولی نمیدونستی برای چی...
سلام وای چه متن قشنگی خیلی خوشم اومد . دقیقا حسی که منم خیلی وقتا دارم
دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو رادر انحصار قطره های اشک نبینم,
دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و امیدوارم گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند,
من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند.
کاش تولد من هم می ماند برای بعد ، به کجای دنیا بر می خورد ؟
شجاعت همیشه فریاد زدن نیست؛
گاهی صدای آرامیست
که در انتهای روز می گوید:
"فردا دوباره تلاش خواهم کرد."
خدایا، مرا راهی ده که فقط به در خانه ی تو توانم آمد .
دستی ، که فقط در خانه تو توانم کوفت .
خدایا، من را چشمی ده که فقط گریان تو باشد وسینه ای که فقط سوزان تو .
رد پای کسی که آرامشم را گرفته بود دنبال کردم ،
به خودم رسیدم !
گریه یعنی شستن دلواپسی
در زلال شبنم یک اطلسی...
گریه یعنی از درون خالی شدن
غرق در احساس بی تابی شدن
قفل دلتنگی و غم را باز کن
گریه یعنی در قفس پرواز کن...
گریه یعنی عاشقی... دلدادگی
گم شدن در حس پاک سادگی...
گریه یعنی خلوت تو با خدا
پر زدن تا آسمان... تا انتها
ای شکوه بی کران اندوه من!
آسمان ، دریای جنگل ، کوه من!
گم شدی ای نیمه ی سیب دلم
ای منِ من! ای تمامِ روح من!
ای تو لنگرگاه تسکین دلم!
ساحل من، کشتی من! نوح من!
قدر اندوه دل ما را بدان
قدر روح خسته و مجروح من:
هر چه شد انبوه تر گیسوی تو
می شود اندوه تر اندوه من!
سلام.خوبی؟اپ کردم.منتظرتم زود بیا.
سلامتیه اون که جای خالیش ....
نه با وبگردی نه دانلود نه لایک نه کامنت ..... هیچ وقت پر نمیشه...
سلام خوبم..
مطلب روزهای کودکی ..
یه چیز جالب تر هم اتفاق افتاد..
دیروز توی تلوزیون برنامه صبح به خیر ایران هم خوندنش..
هر چند کسی نمیدونه کی و کجا و با چه روحیاتی این مطلب رو نوشته.. اما این برای خواهر من خیلی خوشایند بود که قلمش مورد علاقه شما و...واقع شده..
خواهرم خیلی کم مینویسه و حتی به خوندن هم علاقه ای نشون نمیده اما امیدوارم با این اتفاق متوجه استعداد وسیع خودش شده باشه..
برایش بسیار دعا کن امسال کنکور داره...
سلام
مرسی از این همه محبت
به خودش گفتم دوست نداشت اسمش ژای نوشتش بیاد
بازم بهم سر بزن راهنماییم کن..
دوستدارت
سحر