تو از افسانه های دور دست شرق می آیی سلامی آشنا بر لب و من آواز گامت را به پلک خسته می چینم تو از پیمانه ی خورشید می لغزی پیام قطره ای بر کف من از دیروز می پیچم سرود خواهشی در تب !
آه ... روزها را هیچ شدن و شبانه روز را بر پیکر سخت ، مرگ حجاری کردن و عاقبت خسته شدن ، در ماندن ، هذیان گفتن ، دوباره برگشتن و لاشه ی خود را در طول خیابان ها کشیدن !
از خواب بیدارم کن و بگو که هنوز دنیا پر از قشنگیه ... بگو که همه این سیاهی ها دروغه و وقتی صبح بشه باز هم پرنده کوچولو با ترنم محبتش گلها رو از خواب بیدار می کنه ... بگو هنوز هم خورشید میاد و با دستهای پر از نورش شب سیاه رو می بره ... بگو که هنوز روی گلبرگهای ظریف شقایق ، یه جایی برای شبنم ها هست ... بگو که هنوز میشه توی چشمهای یه غریبه خیره شد و از عشق گفت ... بگو که میشه یه گوشه دنیا یه جایی برای اشکهای دلتنگی پیدا کرد ... بگو که اینهمه دروغ و کینه فقط مال قصه هاست و وقتی به آخرش برسی همه چیز دوباره عوض میشه ... همه سیاهی ها دوباره سفید میشه ... بگو که آدمهای بد فقط مال تو قصه هان ، بگو که هنوز همه همدیگه رو دوست دارن و هنوز دستی پیدا میشه که دستهای محتاج به نوازشت رو توی دستاش بگیره ... کاش زودتر یکی بیاد و از این کابوس بیدارم کنه ! بیدارم کنه و بگه تمام این پلیدی ها فقط یه خواب بوده ... بگه که هنوز دنیا ، یعنی یه جای قشنگ و امن برای دوست داشتن و دوست داشته شدن هست ...
باشماق
پنجشنبه 16 شهریورماه سال 1391 ساعت 12:51 ب.ظ
من از عدد صفر خوشم می آید چون هر عددی را در اون ضرب کنی صفر می شود یعنی اینکه هر که با صفر همنشین بشود خود به خود صفر می شود اگه بخواهی جمع کنی خود عدد می شود اگه به توان برسانی ۱ می شود اگه تفسیم کنی به تکامل می رسی یعنی به بینهایت
غصه مثل پوست که همیشه انگار باید به گوشت بچسبد، به تنم چسبیده بود، از غصه ای به غصه دیگر پرت میشدم ... منتهای تحمل آدمی کجاست ؟ هر چیزی حدی دارد، لیوان را به اندازه لیوان میتوان پر کرد، چاه را به اندازه چاه ! غم را ... آیا میشود غم را بیش از توان دل پر کرد؟ من پر کردم !!! تصویر مبهمی در آینه غم بودم و روزی این آینه شکست ...
سلام
خواهش می کنم..
قشنگ بود..واقعاتقصیر معلم زبان فارسی است که من+تو=ما....گاهی فقط من میماند..
دالایی لاما :
اگر کسی یکبار به تو خیانت کرد ، این اشتباه اوست . اگر کسی دوبار به تو خیانت کرد این اشتباه توست
موفق باشید
تو از افسانه های دور دست شرق می آیی
سلامی آشنا بر لب
و من
آواز گامت را
به پلک خسته می چینم
تو از پیمانه ی خورشید می لغزی پیام قطره ای بر کف
من از دیروز می پیچم
سرود خواهشی در تب !
سلام...
خیلی متن قشنگی بود...
اپ شدیم خوشحال میشیم سر بزنی
تقصیرو به گردن معلم زبان فارسی ننداز ! شاید تو نشنیدی
آه ...
روزها را هیچ شدن
و شبانه روز را
بر پیکر سخت ، مرگ حجاری کردن
و عاقبت
خسته شدن ،
در ماندن ،
هذیان گفتن ،
دوباره برگشتن
و
لاشه ی خود را در طول خیابان ها کشیدن !
دیگه هیچ وقتی با من ما نمی شی
آخه تو گم شدی پیدا نمی شی ....
عــــــــــــــــــزیزی رفیق :X
این چقد قشنگ بووووووووووووووووود...
میسی...
منم آپما...
http://1aramesh.mihanblog.com/post/84
دستـــــ بــﮧ دامن خـــــدا که می شــــوم ؛...
چیزی آهســـــتــﮧ درون من بــﮧ صــــدا می آید
کــﮧ ؛...
نتــــــرس !!! …
از باخــــتن تـ ـ ـا ســـــاختن دوبــ ـ ـــارهــ فاصـــــلـﮧ ای نیستــــ ....!!!
واقعا زیبا بود
سلام دوست من دیگه به من سر نمیزنی؟عزیزم شعر جدید گفتم منتظرم.
یک بچه همواره می تواند سه چیز به یک آدم بزرگ بیاموزد :
1 - شاد بودن بدون دلیل
2- دائم به کاری مشغول بودن
3- تقاضا کردن آنچه با تمام وجود می خواهد
سلام
[گل][گل]آپـــــــــــــــــم[لبخند][لبخند]
واقعا رسیدن به خدا یک خط مستقیم..گاهی باید بدانمی برای رسیدن به خدا باید فقط خودمان باشیم..
از خواب بیدارم کن و
بگو که هنوز دنیا پر از قشنگیه ...
بگو که همه این سیاهی ها دروغه و وقتی صبح بشه باز هم پرنده کوچولو با ترنم محبتش گلها رو از خواب بیدار می کنه ...
بگو هنوز هم خورشید میاد و با دستهای پر از نورش شب سیاه رو می بره ...
بگو که هنوز روی گلبرگهای ظریف شقایق ، یه جایی برای شبنم ها هست ...
بگو که هنوز میشه توی چشمهای یه غریبه خیره شد و از عشق گفت ...
بگو که میشه یه گوشه دنیا یه جایی برای اشکهای دلتنگی پیدا کرد ...
بگو که اینهمه دروغ و کینه فقط مال قصه هاست و وقتی به آخرش برسی همه چیز دوباره عوض میشه ...
همه سیاهی ها دوباره سفید میشه ...
بگو که آدمهای بد فقط مال تو قصه هان ،
بگو که هنوز همه همدیگه رو دوست دارن و هنوز دستی پیدا میشه که دستهای
محتاج به نوازشت رو توی دستاش بگیره ...
کاش زودتر یکی بیاد و از این کابوس بیدارم کنه !
بیدارم کنه و
بگه تمام این پلیدی ها فقط یه خواب بوده ...
بگه که هنوز دنیا ،
یعنی یه جای قشنگ و امن برای دوست داشتن و دوست داشته شدن هست ...
من از عدد صفر خوشم می آید چون هر عددی را در اون ضرب کنی صفر می شود
یعنی اینکه هر که با صفر همنشین بشود خود به خود صفر می شود
اگه بخواهی جمع کنی خود عدد می شود
اگه به توان برسانی ۱ می شود
اگه تفسیم کنی به تکامل می رسی یعنی به بینهایت
شاید گفته شده ولی با ذهن کودکی و سادگیمان همه چیز را ساده میدیدیم!
من همیشه معلم های دستور زبان را دوست داشته ام
غصه مثل پوست که همیشه انگار باید به گوشت بچسبد، به تنم چسبیده بود، از غصه ای به غصه دیگر پرت میشدم ...
منتهای تحمل آدمی کجاست ؟
هر چیزی حدی دارد، لیوان را به اندازه لیوان میتوان پر کرد، چاه را به اندازه چاه !
غم را ...
آیا میشود غم را بیش از توان دل پر کرد؟
من پر کردم !!!
تصویر مبهمی در آینه غم بودم و روزی این آینه شکست ...
زیبا بود..آبجی محبوبه نمیخوای یه سری بهمون بزنی..؟!
آپم ها
سلام
از وبلاگت خوشم اومد و خواستم دعوتت کنم به تبادل لینک
اگه مایل بودی منو با اسم سنگ صبور لینک کن و بگو با چه
اسمی لینکت کنم
آرزوم آرزوهاته
حالی که پریشان است !
احتیاج به آرامش دارد ؛
نه سرزنش ....
کاش می فهمیدند ... !!!