سلام واقعا هم همین طوره! گذشته که هیچ وقت برنمیگرده آینه هم که با اکنون ساخته میشه... کاش بتونیم بار زندگی مونو توی همین زمان ببنیدیم تا بعدا افسوس نخوریم... ممنون که اومدید موفق باشید
جــدایــی قـــصــــه هــای تــــلـــخ دارد جــدایــی نــالــ ــ ـه هــای سـخــت دارد جــدایــی شــاه بــی پـــایـان عشق اسـت جــدایــی راز بــی پـــایــان عشق اسـت جــدایــی گــریـــ ــه و فــریـــ ـــاد دارد جــدایــی مـــ ــــرگــ ـــــ دارد درد دارد خـــدایــ ــا دور کــن درد جــدایـــی که بی زارم دگر از آشنایی
پاسخ: سلام دشمنتون شرمنده این شعر فوق العاده زیباست مرحبا به دوق و قریحه شما شعر حتما نباید ردیف و قافیه همسان داشته باشه که البته شعر شما داره اما باز نیاز داره قدری مطالعه اتون رو در این زمینه بیشتر کنید تا روز به روز بهتر بشه نوشته هاتون شعر از دل شما براومده من نمیتونم بگم به چه سبک ادامه اش بدین گاهی آدم تو همین چند بیت دنیا دنیا حرف میزنه به نظرم شعرتون با اینکه جای کار داره اما حق مطلب رو رسونده جای شما بودم دستکاریش نمیکردم مثل یه سفالگر که اولین کارهاش رو با اینکه کج و کوله از آب در میاد اما نگهداری میکنه ازش و یه جورایی نماد و انگزه ای میشه برای پیشرفتش ممنون که بنده رو جهت مشورت انتخاب کردید موفق باشید.
حرف های ما هنوز ناتمام تا نگاه می کنی وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی پیش از آن که باخبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود آی... ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر می شود رمضان هم خیلی زود گذشت
جنوبی
پنجشنبه 2 شهریورماه سال 1391 ساعت 12:54 ق.ظ
اول سلام....فکر کنم نیم ساعت دیر اومدم...مطلب جدیدتو تازه زدی بر اون اساس حساب کردم...اشکال نداره... یعنی چی من که کمک نکردم ژس چه جوری میگی همه کمک کردن تا بگویند تنهایی خوب...دنگ..این صدای چکش قاضی ها هست می زنن به میزها...زدم که بگم من مخالفم... دوم با تاخیر عید مبارک... سوم کاهل چیه آنه...نبینم دیگه اینجوری خودتو خطاب کنی ها...اینو جدی یه متمایل به عصبانیت گفتم...خدا خودش خودش بهتر از هر کسی می دونه... هیچی دیگه من گفتم سخن ورمونم کردی رفت...هی هی علوشی علوشی... والا جنوبی تا اونجایی که تجربه یاری کرده و از زوجین خوشبخت چند ماه پس از عروسی پرسیدم گفتن بهترین کادو همو پول نقدیه که بعد بزنن به یه جای زندگیشون...حالا کادو به کنار من ب عروسی چی بپوشم/// آخه حرف جدی نزنم چکار کنم با این روحیه ایی که شما گفتید پرچم صلح بالاست گفتم دیگه هیچی آنه از دست رفته... منم یه همه مون شب آخر رمضون ده دقیقه به اذون بیدار شدیم...تو اون لحظات استرس خوردن یا خوابیدن یا دست رو شستنه خیلی باحال بود... اون پروزه که من این مدت گرفتار بودم...استاد نیمه محترمم که یه پروژه دیگه برداشتن و میگه بیا رو این کار کنیم...حال مونیدم ما از این شاخه به اون شاخه می ریم یا استادا...اما خودم که همچنان کلی بهش اعتقاد دارم آخه کاره یه جور سن تزه...منم یه خورده پارتی مارتیم و زبونم ظعیفه وگرنه خودم تنهایی می رفتم دنبال...البته مستلزم اینکه دوباره می رفتم تهرانو کتابخونه ملی یه سری اطلاعاتم یکی دو کتابخونه خارجی رفرنس بگیریم...البته نباید انکار کنم که جدای از همه اینا خودمم تنبل بازی در میارم... این مراسم ما داریم بهش میگیم "عید تهلک" حال چی شد داماد خوشبختو رویت کردی...خوش گذشت...من که اصلاً ندونستم این دو روز چه جوری گذشت...اما هرچی بود به سختی بود... ایول به محمدرض از عشق عموی ما جلو زده...حال شما چشمتونو روی ایول ببندید...بچه کلمه درست بکار ببر...ناسلامتی عمو شدی...چشم اطاعت میشه فرمانده... عشق عمو ما تازه یاد گرفته میگه "بده بده"...وای چه کیفی داره وقتی اسبابازی رو ازش می گیری و اونم میگه بده بده...حتماً دیدی که چهارتا انگشتشون با هم برمی گرده عقب و کم مچشون خم میشه خیعلی خوشگل و باحاله...وای یکی بیاد منو بگیره...خوبه دارم بهش فکر می کنم... چه ذوقی میکنه این بچه... ولی... ولی... ولی...نمی تونم کتمان کنم که یه خورده دلم گرفته...چیزیش نیست احتمالاً به موقع زیرشو کم نکردم ته دیگ گرفته...خودم تا صبح با قاشقی چیزی باهاش ور می رم و سعی می کنم برطرفش کنم/// خوابم میاد حسابی...احتمالاً یه یک ساعت بخوام دوباره پاشم کارامو راسو ریس کنم...این شهریوره کلی کار با خودش میاره...یه بخشش تجدیدی های خرداد هنوز...عجب...مدرسه اس مگه...مدرسه ئم که نباشه جنوبی خوب...تحملش باید کرد... از دور می بوسمت ، مواظب خودت باش و ممنون از مهربونی هات...
بااحترام بابا لنگ دراز آنه ، جنوبی
سلام جنوبی خان بزرگ ، قاضی القضات بنده اینجانب لطفا بگذرید از خطای این حقیر عالیمقام ،عالیجناب خوبید که الحمدا... ؟ بابا خیلی حال کردم با بابا لنگ دراز آخرش کلی باهاش ذوق کردم ، عجب اساتیدی ؟ خداوند انشاءا... طول عمرشون بده ، راستی امروز غذا درست کردم ولی خب اما .... نه اشتباه نکن جنوبی نسوخت فقط آبش کم بود و مامان دوباره آبش کرد و مسئله حل شد شکر خدا عیدی هم به خوبی و خوشی گذران شد جات خالی فردای عید با موتور رفتیم اطراف شهر مصطفی اینا چشت روز بد نبینه تا اونجا یه ساعت راه بود کمرم خشک شد منم که هیچ وقت یه مسافت اینقدری رو سوار موتور نشده بودم به غلط کردن افتادم و اقا مصطفی خان که میخواستن حرص بنده رو در بیارن هی میفرمودن دیگه همینه باید عادت کنی ،عجب البته دو موتور بودیم ما با خواهرای مصطفی و دومادشون اونجا هم تاب داشت هم الاکلنگ و هم چرخ و فلک و چون خلوت بود کلی حال کردم همه رو دست کم یکی یه دور سوار شدم جات خالی جنوبی سلام محمدرضای ما رو به برادر زاده ی گرامی برسون عمو خان مگه من نگفتم درست و حسابی بشینی بخونی که مردود نشی
مثل همیشه پیروز و موفق باشی و خدا قوت . . . با احترام متهم ردیف اول آنه ی خطا کـــــــــــــار
سلام آنه... خطاکار چیه...اگه آنه متهم ردیف اوله پس بابا لنگ دراز چندم باشه... اما این شکله تعریف دیگه ایی از وضعیت غذا پختنت ارایه می ده ها...آبرومونو نبری یه وقت... من که کلی موتور سواری رو دوست دارم اونم به همین شیوه ایی که این داماد خوشبخت سرتون در آورده بودن...یعنی همینجور بشینی پشت سر آقای راننده و کلی کیف کنی از اطراف...کاش من جات بودم اونوقت به داماد میگفتم کی کم میاره... این امیر ما که رفته اجلاس غیر متعدهای خودشون از اونجا سلام میرسونه...
سلام جنوبی ؟ چه خطر از جنوب شما ؟ جنوب دل من که این چند وقت خیلی حالش گرفته بود ، البته اتفاقای خوبم پیش اومد مثل دیدن همکلاسی های دوران راهنمایی و معلم علوم دوران راهنماییمون ، صورتش شکسته شده بود و یه خورده هم هیکلی تر شده بود ، اومدن مصطفی امروز محمد رضا چون داشت دندونش در میومد خیلی ناآرومی میکرد منم که دست تنها بودم تا 12:30 که خواهرم از سر کار اومد حالمو گرفت ، بعدازظهری هم که حالش جا اومد زده بود گلی رو که مصطفی واسم خریده بود پرپرش کرد میخواستم بزنم زیر گریه بیخیال همه ی پیش هم داداش کوچیکمو برداشتم و رفتیم سینما کلاه قرمزی دیدیم این بود گزارش کاری هفتگی آنه ،جنوبی خب یادش میره که گزارشش رو بیاره تحویل بده ، ولی بدون شوخی این سری به خاطر یه سری چیزا حالم گرفته شد حسابی که حتی یه روز که در حال اضشک ریختن بودم مصطفی پیام داده که حالت خوبه؟ چشام دراومده بود یه لحظه فک کردم کسی چیزی بهش گفته ، اما نه به قول خودش میگه حس کردم اما منم در جواب بهش گفتم که حالم خیلی خوبه حالت خوبه جنوبی ؟ مثل من دروغ نگیا خب؟ یا حق از آنه به بابا لنگ دراز آنه
جنوبی
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1391 ساعت 05:01 ب.ظ
جنوبی همچنان پایدار و برقرار است... جنوبی حالش خوبه...آنه چطور؟...
سلام جنوبی .... آنه خوبه اما انگار جنوبی این روزا خیلی وقتش پره ، بهش بگو دلم برا بابا لنگ درازم تنگ شده ،چند وقتیه که دیگه درست حسابی ازش خبر ندارم مطمئن باشم جنوبی حالش خوبه ؟ از آنه ی جنوبی به جنوبی گمشده ...
خـــــــــــــــــــــــدا نـــــــــــــــــــگهدارت باشه در همه جا و همه حال
خدایا رمضان رو به پایان است ولی من همانم چرا تغییر نکردم
این روزها فهمیدم که در هیچ قابی نمی گنجم
اما این تقصیر من نیست شاید هم...
اما ایستاده ام تا تمامی امروز را نگاه کنم
کسی چه می داند شاید فردا لحظه ای که هیچ کس انتظار ندارد پرواز کنم...
سلام
ممنونم...
کاش در کیسه زندگی اکنون داشته باشیم..چون ما خیلی هامون در گذشته جامانده ایم..
ســــــــــــــادگـــــی جرمـــــــ استـــ
و مـــــــــن مجرمــــــــــــــــی ســـــــــــابقه دار..
قحطی دوست میاید
نه هفت سال ..هفتصد سال
در سیلوی قلبم ذخیره و پنهانت میکنم
بگو کنعانیان منتظر نباشند تقسیم شدنی نیستی
حتی اگر .......
سلام
واقعا هم همین طوره!
گذشته که هیچ وقت برنمیگرده آینه هم که با اکنون ساخته میشه...
کاش بتونیم بار زندگی مونو توی همین زمان ببنیدیم تا بعدا افسوس نخوریم...
ممنون که اومدید
موفق باشید
جــدایــی قـــصــــه هــای تــــلـــخ دارد
جــدایــی نــالــ ــ ـه هــای سـخــت دارد
جــدایــی شــاه بــی پـــایـان عشق اسـت
جــدایــی راز بــی پـــایــان عشق اسـت
جــدایــی گــریـــ ــه و فــریـــ ـــاد دارد
جــدایــی مـــ ــــرگــ ـــــ دارد درد دارد
خـــدایــ ــا دور کــن درد جــدایـــی
که بی زارم دگر از آشنایی
سلام
آپم[گل][لبخند]
Mugedes fitir bayramini her zaman sevdiklerinizle beraber saglik salh ve emin
emanlig khosh bakhtlikh ichinde kechirmeyinizi arzularam ...
bayraminiz mubarak
امیدوارم عید مقدس فطر را همراه عزیزانتان در صلح و صفا و سلامت و خوشبختی بگذرانید ...
عیدتان مبارک !
پاسخ:
سلام
دشمنتون شرمنده
این شعر فوق العاده زیباست مرحبا به دوق و قریحه شما
شعر حتما نباید ردیف و قافیه همسان داشته باشه که البته شعر شما داره
اما باز نیاز داره قدری مطالعه اتون رو در این زمینه بیشتر کنید تا روز به روز بهتر بشه نوشته هاتون
شعر از دل شما براومده من نمیتونم بگم به چه سبک ادامه اش بدین
گاهی آدم تو همین چند بیت دنیا دنیا حرف میزنه
به نظرم شعرتون با اینکه جای کار داره اما حق مطلب رو رسونده جای شما بودم دستکاریش نمیکردم
مثل یه سفالگر که اولین کارهاش رو با اینکه کج و کوله از آب در میاد اما نگهداری میکنه ازش و یه جورایی نماد و انگزه ای میشه برای پیشرفتش
ممنون که بنده رو جهت مشورت انتخاب کردید
موفق باشید.
عید فطر، روز چیدن میوه های شاداب استجابت مبارک باد[گل]
حرف های ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آن که باخبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر می شود
رمضان هم خیلی زود گذشت
سلام
عیدتون مبارک.[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
سلام مرسی که اومدی
نوشتت قشنگ بود
دلمان که میگیرد تاوان لحظه هایی هست که دل میبندیم !
خسته نباشین .. قلمتون همیشه سبز.
با پست خیانت اپم خوشحال میشم نظرتونو بگین
اول سلام....فکر کنم نیم ساعت دیر اومدم...مطلب جدیدتو تازه زدی بر اون اساس حساب کردم...اشکال نداره...

یعنی چی من که کمک نکردم ژس چه جوری میگی همه کمک کردن تا بگویند تنهایی خوب...دنگ..این صدای چکش قاضی ها هست می زنن به میزها...زدم که بگم من مخالفم...
دوم با تاخیر عید مبارک...
سوم کاهل چیه آنه...نبینم دیگه اینجوری خودتو خطاب کنی ها...اینو جدی یه متمایل به عصبانیت گفتم...خدا خودش خودش بهتر از هر کسی می دونه...
هیچی دیگه من گفتم سخن ورمونم کردی رفت...هی هی علوشی علوشی... والا جنوبی تا اونجایی که تجربه یاری کرده و از زوجین خوشبخت چند ماه پس از عروسی پرسیدم گفتن بهترین کادو همو پول نقدیه که بعد بزنن به یه جای زندگیشون...حالا کادو به کنار من ب عروسی چی بپوشم///
آخه حرف جدی نزنم چکار کنم با این روحیه ایی که شما گفتید پرچم صلح بالاست گفتم دیگه هیچی آنه از دست رفته...
منم یه همه مون شب آخر رمضون ده دقیقه به اذون بیدار شدیم...تو اون لحظات استرس خوردن یا خوابیدن یا دست رو شستنه خیلی باحال بود...
اون پروزه که من این مدت گرفتار بودم...استاد نیمه محترمم که یه پروژه دیگه برداشتن و میگه بیا رو این کار کنیم...حال مونیدم ما از این شاخه به اون شاخه می ریم یا استادا...اما خودم که همچنان کلی بهش اعتقاد دارم آخه کاره یه جور سن تزه...منم یه خورده پارتی مارتیم و زبونم ظعیفه وگرنه خودم تنهایی می رفتم دنبال...البته مستلزم اینکه دوباره می رفتم تهرانو کتابخونه ملی یه سری اطلاعاتم یکی دو کتابخونه خارجی رفرنس بگیریم...البته نباید انکار کنم که جدای از همه اینا خودمم تنبل بازی در میارم...
این مراسم ما داریم بهش میگیم "عید تهلک" حال چی شد داماد خوشبختو رویت کردی...خوش گذشت...من که اصلاً ندونستم این دو روز چه جوری گذشت...اما هرچی بود به سختی بود...
ایول به محمدرض از عشق عموی ما جلو زده...حال شما چشمتونو روی ایول ببندید...بچه کلمه درست بکار ببر...ناسلامتی عمو شدی...چشم اطاعت میشه فرمانده...
عشق عمو ما تازه یاد گرفته میگه "بده بده"...وای چه کیفی داره وقتی اسبابازی رو ازش می گیری و اونم میگه بده بده...حتماً دیدی که چهارتا انگشتشون با هم برمی گرده عقب و کم مچشون خم میشه خیعلی خوشگل و باحاله...وای یکی بیاد منو بگیره...خوبه دارم بهش فکر می کنم... چه ذوقی میکنه این بچه...
ولی...
ولی...
ولی...نمی تونم کتمان کنم که یه خورده دلم گرفته...چیزیش نیست احتمالاً به موقع زیرشو کم نکردم ته دیگ گرفته...خودم تا صبح با قاشقی چیزی باهاش ور می رم و سعی می کنم برطرفش کنم///
خوابم میاد حسابی...احتمالاً یه یک ساعت بخوام دوباره پاشم کارامو راسو ریس کنم...این شهریوره کلی کار با خودش میاره...یه بخشش تجدیدی های خرداد هنوز...عجب...مدرسه اس مگه...مدرسه ئم که نباشه جنوبی خوب...تحملش باید کرد...
از دور می بوسمت ، مواظب خودت باش و ممنون از مهربونی هات...
بااحترام
بابا لنگ دراز آنه ، جنوبی
سلام جنوبی خان بزرگ ، قاضی القضات
بابا خیلی حال کردم با بابا لنگ دراز آخرش کلی باهاش ذوق کردم ، عجب اساتیدی ؟ خداوند انشاءا... طول عمرشون بده ، راستی امروز غذا درست کردم
ولی خب اما .... نه اشتباه نکن جنوبی نسوخت فقط آبش کم بود و مامان دوباره آبش کرد و مسئله حل شد شکر خدا
بنده اینجانب لطفا بگذرید از خطای این حقیر
عالیمقام ،عالیجناب خوبید که الحمدا... ؟
عیدی هم به خوبی و خوشی گذران شد جات خالی فردای عید با موتور رفتیم اطراف شهر مصطفی اینا چشت روز بد نبینه تا اونجا یه ساعت راه بود کمرم خشک شد منم که هیچ وقت یه مسافت اینقدری رو سوار موتور نشده بودم به غلط کردن افتادم و اقا مصطفی خان که میخواستن حرص بنده رو در بیارن هی میفرمودن دیگه همینه باید عادت کنی ،عجب
البته دو موتور بودیم ما با خواهرای مصطفی و دومادشون اونجا هم تاب داشت هم الاکلنگ و هم چرخ و فلک و چون خلوت بود کلی حال کردم همه رو دست کم یکی یه دور سوار شدم جات خالی جنوبی
سلام محمدرضای ما رو به برادر زاده ی گرامی برسون عمو خان
مگه من نگفتم درست و حسابی بشینی بخونی که مردود نشی
مثل همیشه پیروز و موفق باشی و خدا قوت
.
.
.
با احترام
متهم ردیف اول آنه ی خطا کـــــــــــــار
گاهی اوقات باید خدا رو شکر کنی... یا اصلا بغلش کنی... ببوسیش... که به چیزی که یه روزی میخواستی نرسیدی... !!
ســـــــــــــــــــــــــلاملکم...
خوبی یا بهتری؟
زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است.(سهراب سپهری)
سلام آنه...
اما این شکله تعریف دیگه ایی از وضعیت غذا پختنت ارایه می ده ها...آبرومونو نبری یه وقت...
خطاکار چیه...اگه آنه متهم ردیف اوله پس بابا لنگ دراز چندم باشه...
من که کلی موتور سواری رو دوست دارم اونم به همین شیوه ایی که این داماد خوشبخت سرتون در آورده بودن...یعنی همینجور بشینی پشت سر آقای راننده و کلی کیف کنی از اطراف...کاش من جات بودم اونوقت به داماد میگفتم کی کم میاره...
این امیر ما که رفته اجلاس غیر متعدهای خودشون از اونجا سلام میرسونه...
سلام جنوبی ؟ چه خطر از جنوب شما ؟
جنوب دل من که این چند وقت خیلی حالش گرفته بود ، البته اتفاقای خوبم پیش اومد مثل دیدن همکلاسی های دوران راهنمایی و معلم علوم دوران راهنماییمون ، صورتش شکسته شده بود و یه خورده هم هیکلی تر شده بود ، اومدن مصطفی
امروز محمد رضا چون داشت دندونش در میومد خیلی ناآرومی میکرد منم که دست تنها بودم تا 12:30 که خواهرم از سر کار اومد حالمو گرفت ، بعدازظهری هم که حالش جا اومد زده بود گلی رو که مصطفی واسم خریده بود پرپرش کرد میخواستم بزنم زیر گریه بیخیال
همه ی پیش هم داداش کوچیکمو برداشتم و رفتیم سینما کلاه قرمزی دیدیم
این بود گزارش کاری هفتگی آنه ،جنوبی خب یادش میره که گزارشش رو بیاره تحویل بده ، ولی بدون شوخی این سری به خاطر یه سری چیزا حالم گرفته شد حسابی که حتی یه روز که در حال اضشک ریختن بودم مصطفی پیام داده که حالت خوبه؟ چشام دراومده بود یه لحظه فک کردم کسی چیزی بهش گفته ، اما نه به قول خودش میگه حس کردم اما منم در جواب بهش گفتم که حالم خیلی خوبه
حالت خوبه جنوبی ؟ مثل من دروغ نگیا خب؟
یا حق
از آنه به بابا لنگ دراز آنه
جنوبی همچنان پایدار و برقرار است...
جنوبی حالش خوبه...آنه چطور؟...
سلام جنوبی ....



آنه خوبه اما انگار جنوبی این روزا خیلی وقتش پره ، بهش بگو دلم برا بابا لنگ درازم تنگ شده ،چند وقتیه که دیگه درست حسابی ازش خبر ندارم
مطمئن باشم جنوبی حالش خوبه ؟
از آنه ی جنوبی به جنوبی گمشده ...
خـــــــــــــــــــــــدا نـــــــــــــــــــگهدارت باشه در همه جا و همه حال
وای چه خبر اینجا،این گریه ها چیه، این ناراحتی ها چیه...آنه بیاد بپره بغل بابا بینم چی شده...البته اول دوتا بوس اساسی،آحی،آخیش از گونه های آنه اش بگیره...وای چه کیفی داد...حالا اشکای نازنینتو پاک کن،نبینم دیگه بخاطر این بابای بد که آنه شو فراموش کرده،یعنی نکرده بود...خلاصه گریه کنی ها...
قضیه بابا مفصله حالا بعدأ میگم...اما امشبی اومده بودم تا امروزو بهت تبریک بگم...البته نمیدونم بگم
سلام جنوبی خان
فک کردی میخوای بچه گول بزنی من کلا قهرم مگر اینکه توضیح قانع کننده ای داشته باشی
آره ، روزمــــــــــــــ هم مبارکـــــــــــــــــــــ
ولی خب انشاءا... که خوب باشی و زورگار بهت سخت نگرفته باشه
مثل همیشه موفق و پیروز باشی
از آنه ی ناراحت
به جنوبی بد قول